کتابخانه/ پرنده من

  • مامان می گویذد محله شما مثل صندوق خانه است، همه چیز در ان پیدا می شود . راست می گوید. خیابان ما پر از نعمت است. چندتا نانوایی و صدتا بقالی که اولش مانده بود از کدامشان خرید کنم که به ان دیگری بر نخورد. سبزی فروشی و میوه فروشی ان قدر زیاد است که به همه می رسد.

ولی پیاده روها، لطمه ای جدی به عشقم می زند. آن قدر تنگ و باریک است که نمی شود شانه به شانه رفت. یا باید جلوتر بروی یا عقب بمانی. یا تند بروی و یا راه بدهی. اگر نگاهت به پایین باشد لکه م یبینی. کف پیاده رو بر از لکه است. لکه های اب،خلط دهان، روغن و یا سبزی له شده .......

 

 

  • امیر به طرف اینده می رود. عاشق اینده است. گذشته را دوست ندارد، ان هم گذشته زنانه ای که نه از دیورا پریدن دارد نه دوچرخه سواری نه فوتبال در محله. گذشته ای پر از پچ پچه و حرف های درگوشی و خاله بازی است. گذشته ای که به زیر زمین های تاریک و پستوها منتهی می شود امیر حاضر نیست یک قدم با من به عقب برگردد.

من هم گذشته را دوست ندارم . تاسف آور است چون گذشته مرا دوست دارد . بعضی وقت ها مثل جانوری روی کولم سوار می شود و خیال پایین امدن ندارد فکر می کردم بعد از وصل شدن به امیر بتوانم ان را زمین بزنم. ارزو می کردم به آسانی از دست دادن بکارت، از شر آن خلاص بشوم.

 

 

  • خاله محبوب می گوید

من فقط به عشق ماتیک، زن جعفر شدم.

مامان نمی داند به خاطر چه چیزی زن آقا جان شد.

"یک روز مرا به پدرت دادند. فکر کردم لابد بابای دومم است و من باید این دفعه دختر او باشم. یک نفر یک مشت به پهلویم زد و گفت پدرت نیست ، شوهرت است. از آن به بعد هر وقت مشت می خوردم می فهمیدم اتفاق مهمی افتاده."

امیر می گوید: "با تو که عروسی کردم همان روز بهت گفتم من رفیق راه می خواهم نه سنگ راه."

یادم نمی اید که امیر چیزی ار راه گفته باشد.

 

 

  • وقتی از من سیر می شود شکمم او را به یاد طبل و پاهایم او را به یاد شتر می اندازد. بعضی وقتها به شکل نهنگ در می ایم و اخر سر تبدیل به همان خرس قطبی می شوم

وقتی از من سیر می شود مرد مجردی می شود که به اشتباه در خانه شلوغی مهمان است. این جور وقت ها بچه ها دیگر باهوش و کنجکاو نیستند اطلا به پدرشان نرفته اند. کزاحم و دست و پا گیرند. با سوالات بی مرود شان مخ می خورند و بدون هیچ شرط و شروطی مال من اند ...... من باید مفلوک تر از همه باشم که وقتی سیر می شوم سرم را روی شکم کسی که بیش از همه ازش سیرم ، بگذارم و به صدای اب کشی توی روده هایش گوش کنم و تازه شرمنده ان همه سیری باشم.

 

پرنده من / فریبا وفی

دنیای زنانه و روزمره با ترس ها و کش مکش ها

پرندهٔ من نخستین رمان فریبا وفی بود و در سال 1381 منتشر شد که بسیار مورد استقبال منتقدین قرار گرفت. این کتاب برنده جایزه بهترین رمان سال ۱۳۸۱، جایزه سومین دوره جایزه هوشنگ گلشیری و جایزه دومین دوره جایزه ادبی یلدا شده است و از سوی بنیاد جایزه ادبی مهرگان و جایزه ادبی اصفهان مورد تقدیر واقع گشته است.

 

/ 3 نظر / 6 بازدید
دنیای بهتر

سلام دوس جون ممنون بابت این پست حتمن میخونمش. [گل]