تضاد 100 ساله

یه خیابونی هست توی تهران به نام آبشار

توی سه راه امین حضور توی ری

یه سرش توی ری ه و یه سرش تو ١٧ شهریور

از پایین می خوره توی دردار و از بالا به ایران

اهالی این خیابان والبته اون محله


محله خودشون را دار المومنین می دانند

ولی گویا هیچ کدوم از اونا نمی دونن که این خیابون 100 سال پیش اسمش

کوچه قجرها بوده !!!!!!!!!

خنده ام می گیرد از این تضاد 100 ساله

و اصرار بر دار المومنین بودن آن

 

 

 

بد نیست این مطلب رو هم که در نشریه علوم انسانی اومده بود بخوانید

شهر نو از آغاز تا پایان

وحید ارژنگی

معضل گسترش فواحس در تهران  

یکی از ویژگی­ های بارز زندگی درباریان در دوران قاجارها، تعدد زوجات و اصرار و افتخار بر افزودن تعداد زن­ها و عمله خلوت و فخرفروشی به غلغلۀ زنان در حرم­های ملوکانه بود. چنانکه هر روز که این ولی نعمتان جهان مطاع و قدر قدرتان خورشید شعاع به ییلاق، بوستان و کوه و برزن برای گشت و گذار شرفیاب می­ شدند از میان دخترانی که به تماشا یا جهت خدمت به حضور می­رسیدند چند نفرشان به اصرار و تطمیع فراش، دلقک، قراول، پیش نماز، منجم یا … برای چند شب، کار راه­ انداز شهوت­های پادشاه قرار می­گرفتند و در نهایت با انگ صیغه­ ای، اتاق و جیره و مواجبی در اختیارشان می­ گذاشتند و در گوشه­ ای از حرمسرا به خیل عظیمی از زنان درباری می­ پیوستند. این زنان، اکثراً از درماندگان و فقرا و روستاییان بودند، چرا که نجیب­زادگان و طبقه اشراف قبول نمی­ کردند که برای ارضای احساس سیری ناپذیر هوسرانی پادشاه، اسباب سیه­روزی و بدبختی دخترشان را فراهم کنند و هیچ دختر با اصل و نسبی حاضر به تحمل حقارت زندگی در کنار عمله­ ها و خواجه­ گان و غلام­ بچه­ ها، در زیر نگاه کنیزان وکلفت های حرم­خانۀ سلطانی را نداشت، لذا قریب به اتفاق زنان حرمسرا فاقد هرگونه ادب و آداب و تعلیم و تربیت و اخلاق و دانستنی­ های معاشرت بودند.

با گذشت سالها و افزایش تعداد سلاطین و شاهزادگانِ آنها و به­ طبع انباشته شدن بر کثرت زنان حرم­خانه؛ دارالخلافه که محل ادارۀ ممالک محروسه بود، خود به مکانی جهت اشاعۀ فساد به کل کشور تبدیل شد، و هر از چندی افتضاحات رسوایی­ های این زنان از ارتباط­شان با خادمان و نوکران داخل و بیگانگان خارجی به بیرون از کاخ سلطنتی درز می­کرد و گزک­ هایی به دست مردم می­داد که موجب سرگرمی مردمان کوچه و بازار می­ شد.

این اوضاع نابسامان تا آنجا بود که فغان ادیب الممالک را در ­آورد و این بیت را در وصف حال زمانه سرود:

گفتم به فلک که هیز پرور شده ­ای                            گفتا علی الناس علی دین ملوک

نگاهی به زندگی عمومی مردم تهران در دوران قاجار، ما را بر آن می­دارد که شاید ادیب الممالک چندان هم بیراه نگفته، چرا که از اواسط دوره قاجاریه همزمان با ویرانی اقتصاد و خرابی وضع معیشت و بطبع آغاز سیل مهاجرت مردم نواحی مختلف به پایتخت، در مدت کوتاهی بر جمعیت شهر تهران نیز افزوده شد، و در پی آن پراکندگی زنان روسپی و معروفخانه­ ها نیز در سطح شهر رو به فزونی نهاد. کوچه قجرها (کوچه آبشار در بالای خیابان ری که گویا ابتدا محل زندگی شاهزادگان قجری بود و بعدها به محل زندگی پرآوازه­ ترین روسپیان شهر تبدیل شد)، دروازه غار (نزدیک میدان شوش کنونی)، دروازه شمیران، زاویۀ پشت خندق­ ها ( چاله­ های بجای مانده از خندق­ های باروی صفویه در داخل شهر و خندق­ های باروی قاجاریه بیرون از دروازه­های شهر که محل اجتماع روز و شب الواط، اراذل، فقرا، غربا، کولی­ ها، شترداران، دزدان، دراویش، قلندران و بالاخص فواحش بودند) سر قبر آقا، چال سیلابی (نزدیک میدان مولوی کنونی) و غیره، از مهمترین مکان­ های سکونت فواحش و زنان تن­ فروش در عصر قاجاریه بودند، که همراه با  شیره­ خانه ­ها و قمارخانه­ ها و قهوه­ خانه­ ها محل همنشینی و کسب لذت مردم شهر در کنار زنان و دختران کم سن و پسران تن­فروش محسوب می­شدند.

در رابطه با افزایش تعداد زنهای روسپی در دوران ناصرالدین شاه به خاطرات محمد حسن خان اعتمادالسلطنه اشاره می­شود که از این جماعت در ضمن وقایع روز شنبه ۸ ربیع­الاول ۱۲۹۹ق. یاد می­کند:

«تا ساعت چهار در خانه بودیم، معلوم شد دو روز است به حکم شاه جن…های شهر را گرفته از شهر خارج می­کنند. مشهور است که حاجی ملا علی نوشته است به شاه. و عبدالحسین خان نایب اول کنت -کنت دو مونت فرت اولین رئیس نظمیۀ تهران- و دو سه نفر از همدستان کنت، که جن…ها در ادارۀ آنها بودند، معزول شدند. اما شاه می ­فرمودند از این دروازه بیرون می­ کنند از دروازۀ دیگر خواهند آورد! چرا که در سال کنت از جن…های تهران چهارده هزار تومان مالیات می­گیرد». (روزنامه خاطرات، ۱۴۵، به نقل از کتاب جغرافیای تاریخی تهران، محسن معتمدی، ص ۵۷۵)

شکل­گیری محله شهرنو

چنان که ذکر آن رفت افزایش روز افزون تعداد فواحش تهران از اواسط دوران قاجاریه به بعد مشکلات بسیاری را برای ساکنان شهر ایجاد کرد و منجر به این شد که  مردم محلات مختلف شهر نارضایتی و اعتراض خود را با وساطت و همراهی روحانیون پیشرو به گوش شاه برسانند.

محمد علی شاه در ادامۀ اقدامات ناتمامی که جهت سازماندهی فواحش شهر از زمان ناصرالدین شاه آغاز شده بود، در مدت کوتاهی که پس از به توپ بستن مجلس شورای ملی و از ترس انقلابیون مشروطه خواه از کاخ گلستان که در مرکز شهر قرار داشت خارج شده و در باغشاه که بیرون از حصار شهر و در کنار دروازه قزوین قرار داشت مستقر شده بود، دستور داد تمامی فواحش و روسپیان شهر را در کنار این باغ مستقر کنند. در این ضمینه مرحوم حسن اعظام قدسی در کتاب خاطرات خود چنین می­گوید:

«در ۴ جمادی الاولی ۱۳۲۶ محمد علی شاه با کلیۀ لوازمات منتقل به باغشاه گردید و در بار از آن روز دیگر در شهر تشکیل نمی­ گردید. برای اینکه همۀ وزراء و رجال در باغشاه حاضر می­ شدند و نیز تمام قوا از قزاق و سرباز در اطراف باغشاه چادر زده حاضر بودند، …. در آن زمان بیرون دروازه باغشاه فقط باغشاه و دنبالۀ غربی آن باغ سردار معتضد یکی از نوکرهای فرمانفرما بود…بیرون دروازۀ قزوین تا دروازۀ گمرک که در جنوب باغشاه واقع می­شود ابداً آبادی و خانه­ ای نبود، یکی دو شه باغ تازه احداث و متفرق بودند، وقتی که شاه در باغشاه تمرکز یافت، رجال و اعیان روز، یه فکر افتادند که در اطراف باغشاه برای نزدیک بودن، باغ و منزل نمایند. به این جهت شروع به آبادی گردید که در اندک مدتی در اطراف باغشاه تا دروازه گمرک آبادی شروع و دارای دکاکین وحمام و آنچه مایحتاج ساکنین بود دایر گردید.

در این موقع برای اینکه افراد نظامی که از افواج مختلف هر ولایتی تشکیل شده بودند به شهر نروند و ضمناً اسباب مزاحمت ساکنین جدید بیرون شهر نو هم نگردند چون پس از ساختمان­ ها و دایر شدن دکاکین از هر طبقه از شهر بیرون آمده خانه و محل کسب خود را در بیرون شهر قرار دادند لذا نام آنرا شهرنو نهادند و محمد علی شاه کاملاً دستور داد و مراقب بود که کوچکترین مزاحمتی از طرف نظامیان به ساکنین تازه مخصوصاً به کسبه وارد نیاید و خود نیز بازرسان مخصوص داشت… از طرف محمد علی شاه حکومت شهرنو به سالار فیروز برادر امیر بهادر واگذار گردید».

در همین زمان بود که محمد علی شاه دستور داد که فواحش را نیز از شهر خارج کرده و در محلی در شهرنو اسکان دهند. در همین رابطه باز حسن اعظام قدسی چنین روایت می­کند:

«در شهر داخل خیابان ری کوچه و محله­ ای بود به نام کوچه قجرها، در این کوچه تمام خانه­ ها از زنان بدکار تشکیل بود، که از سایر نقاط شهر می­ رفتند مخصوصاً شبها که هر شب یکی دو قتل در آن محله و کوچه واقع می­شد، در اینجا قاجاریه موقع مناسبی برای برچیدن ساکنین کوچه قجرها به نظرشان رسید، چون قبل از این حتی زمان مظفرالدین شاه قاجاریه اقدامات جدی نمودند و در نتیجه عده ­ای از زنان بدکاره را بردنددر نزدیکی قلعه مرغی مزرعه و تپه­ ای به نام تپه سیف در انجا مسکن دادندولی باز هم چیزی نگذشت که مجدداً کوچه مزبور دایر گردید و دیگر قاجاریه نتوانست دنبالۀ اقدام خود را بگیرند چون مصادف با آغاز انقلاب گردید.

در این موقع که وضعیت شهرنو کاملاً آباد گردید، شاهزادگان موقع را مناسب دیدند که حرکت دادن ساکنین کوچه قاجاریه را به اطراف شهرنو دنبال بنمایند  لذا با محمد علی شاه قصه را به میان نهادند که چون نظامیان ممکن است اسباب مزاحمت زنان شهرنو را فراهم نمایند چنانکه یکی دو فقره پیش آمد نموده است، صلاح در این است که ساکنین کوچه قاجاریه را که بدکارند همه را به شهرنو در یک نقطه انتقال دهند، که هم ساکنین محله قجرها راحت شده باشند و همین که ساکنین شهرنو از تجاوزات نظامیان و سربازان آسوده خاطر خواهند بود، این اظهار در نظر محمد علی شاه بسیار پسندیده آمد، لذا حکم کرد در یک روز با وسیلۀ نقلیۀ قشونی، تمام ساکنین بدکار کوچه را حرکت دادند…. در شهرنو باغ و کاروانسرای بزرگی بود به نام حاج عبدالمحمود بانکی، تمام را در کاروانسرا مانند گوسفند ریختند که بعداً کم کم خانه ­هایی ساخته و تشکیل محله­ ای گردید».

پس از واقعۀ کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹ ش. و در دوران ریاست وزرایی سید ضیاء الدین طباطبایی، سامان دهی فواحش از جمله اصلاحاتی بود که وی به آن دست زد، سید ضیاءالدین دستور داد تمام روسپیان و زنان هرزۀ داخل شهر منجمله مابقی آنها در کوچه قجرها، سرقبر آقا، چاله سیلابی، خیابان فردوس، خیابان مولوی و داخل گودها و خندق­ها همه را یکجا به شهرنو منتقل کنند و آنها را از ورود و تردد و اجتماع در شهر اکیداً غدغن کردند و در صورت تخلف برایشان جرایم سنگینی وضع نموند، در داخل شهرنو کمیسری­ای (کلانتری) تأسیس شد تا به اجرای قانون و تمشیت امور و برقراری نظم اقدام نماید. همچنین برای نظافت و سلامت و پاکیزگی اماکن و کسبه و رعایت کامل حال مراجعان دستورالعمل­ هایی به اجرا درآمد، و برای معاینه هفتگی زنان و درمان بیماران و مبتلایان و همچنین صدور جواز یک باب  نقاهتخانه (درمانگاه) در داخل شهرک تأسیس شد در همین زمان بود که دور محلۀ شهرنو را حصارکشی کردند و از آن به بعد به قلعۀ شهرنو یا به اختصار قلعه موسوم شد.

در اوایل به قدرت رسیدن رضاخان، شخصی به نام محمد که به واسطۀ سفیدی  موی سر و ابرو به زال محمد معروف بود ادارۀ امور محله شهرنو را بدست گرفت. او که در ابتدا چاروادار بود (کسی که اسب یا الاغی در اختیار دارد و کار حمل و نقل کالا را در شهر انجام می­دهد) پس از آنکه گذارش به یکی از فاحشه­ خانه ­های خیابان قنات آباد می ­افتد و در آنجا مرد صاحب­خانه ­ای را می­بیند که از راه پااندازی و ریاست بر زنها به مال و منال هنگفتی رسیده بود؛ تصمیم می ­گیرد که به همین شغل خانه ­داری و دلالی محبت وارد شود. او در مدت زمان کوتاهی به ترقیات شایانی نائل گشت و اندک اندک در زمرۀ سرشناسان تهران درآمد و صاحب دفتر و پیشکار و معاون و دستیار و تحصیلدار و اموال و املاک فراوانی گردید. زال محمد به همراه عوامل و اذناب خود زنان و دختران بخت برگشته را از قراء و قصبات دور افتاده و حتی شهرها به لطایف الحیل می­فریفتند و یا حتی گاهی دختران مورد نظر خود را می­ربوند و در خانه­ های که در شهرنو در اختیار داشتند به کار می­ گرفتند.

در بین سالهای ۱۲۹۱ش. تا حدود سال ۱۳۰۵ش. یکی از بیماری­های واگیرداری که به معضلی برای شهر تهران تبدیل شد، بیماری سفلیس بود که عمدتاً از داخل شهرنو به سطح شهر منتشر می­شد.

رضا شاه به منظور جلوگیری از شیوع بیماری دستور داد به وضعیت اسفبار محلۀ شهرنو رسیدگی شود، و شخصی به نام «قوام دفتر» مسئول نقشه­ کشی و بازسازی این منطقه شد. به این منظور اقدام به جمع آوری فواحش و تخریب زاغه ­ها و آلونک ­ها و شیره­ کش­ خانه­ های گذر حاج عبدالمحمود (خیابان اصلی قلعه که گویا از نام کاروانسرای حاج عبدالمحمود بانکی و یا از نام عبدالمحمود عرب از معروف­ترین پااندازها و صاحب­خانه ­هایی که چند شیره­ کش ­خانه هم در این گذر در اختیار داشت) کردند، و به کوشش قوام ­دفتر خیابان جدیدی به موازات خیابان حاج عبدالمحمود ساختند که به خیابان قوام دفتر منسوب شد و یک فرد زرتشتی خیر به نام ارباب جمشید که از ایرانیان و تجار بزرگ مقیم هندوستان بود، هزینۀ احداث چندین خانۀ مسکونی را در محله شهرنو به منظور اسکان زنان فریب خورده و بی سرپرست را تقبل کرد و برای تأمین مخارج این زنان و فرزندان آنها چند باب مغازه نیز در این محله ساخته شد تا از محل دریافت کرایۀ آنها به زنان بی سرپرست حقوق ماهیانه داده شود تا به این ترتیب از گرویدن مجدد آنها به فاحشه­ گری (جهت تامین مخارج زندگی) جلوگیری شود.

این تمهیدات و خیراندیشی­ ها آنطور که انتظار می ­رفت باعث از میان رفتن فساد و فحشا در این منطقه نشد، بلکه با نوسازی محله و تعریض و آسفالت دو خیابان جدید (قوام دفتر و عبدالمحمود)، احداث و نوساز منازل جدید، تجارت فحشا در این منطقه رونق تازه­ای یافت و محله­ ای که با نیت بشر دوستانه و خیرخواهانۀ ارباب جمشید ساخته شده بود، محلۀ جمشید نام گرفت.

در زمان جنگ جهانی دوم که نیروهای متفقین به تهران ریختند، شهرنو به پاتوق سربازان انگلیسی و آمریکایی تبدیل شد. با آنکه پلیس نظامی متفقین (M.P) در محلۀ شهرنو و خیابان­های اطراف آن مستقر بودند، ولیکن چند نفر از سربازان عیاش آمریکایی و انگلیسی به دست مردم تهران در همین محل به قتل رسیدند، به همین دلیل سربازان متفقین تعدادی از خانه­ های شهرنو را با تانک خراب کردند و سه نفر از صاحب خانه ­ها و سردسته­ های محله را که سربازان در خانۀ آنها به قتل رسیده بودند را در همان محل اعدام کردند.

در آن زمان بیشتر آوارگان جنگ ­زدۀ لهستانی در محل فعلی کارخانۀ برق میدان شهدای تهران (ژاله سابق) نگهداری می­ شدند. متفقین تعدادی از زنان لهستانی را که در طول جنگ خانواده­ های خود را از دست داده بودند را به محلۀ شهرنو آوردند تا به این صورت عیش عشرت سربازانشان را تامین کنند. پس از پایان جنگ و خروج متفقین از ایران، این زنان بخت برگشته تا چند سال بعد در شهرنو باقی ماندند و کوچه لهستانی­ ها در انتهای خیابان دوم شهرنو به نام آنها معروف شد.

در زمان پهلوی دوم و با افزایش سیل مهاجرت مردم به سوی تهران، منطقۀ شهرنو که در جنوب غرب تهران نزدیک ایستگاه راه­آهن و درکنار باراندازها و گاراژهای جابجایی مسافر و بار قرار داشت از جمله مناطق مهاجرپذیر شهر بود که افزایش روزافزون جمعیت مهاجر منجر به ازدیاد مشتریان و مراجعان به قلعه بود که این عامل بر توسعۀ فعالیت واسطه­ گرها و پااندازها برای هر چه بیشتر جذب کردن زنان و دختران فراری و فریب­خورده نیز تأثیر مستقیمی داشت، در کنار این عوامل و با توجه به فساد گسترده اداری و نظامی رژیم که هیچ اقدامی در جهت اداره و ساماندهی این منطقه انجام نمی­ داد؛ با گذشت زمان کل این محدوده به مرکزی در شهر تهران، و در کل ایران تبدیل شد که جرایمی از قبیل روسپی­گری، توزیع مواد مخدر، سرقت، قتل و دیگر جرایم از آن به همه جای کشور منتشر می­ شد و به محل امنی برای زندگی متخلفین و مجرمین در سطح کشور تبدیل شده بود.

سرانجام در روز دهم بهمن ماه ۱۳۵۷ خورشیدی و در استانۀ پیروزی انقلاب اسلامی، مردم شهر به قلعه حمله کردند و قلعه را به آتش کشیدند، روزنامۀ اطلاعات وقایع آن روز را چنین گزارش می­دهد: «از حدود ساعت پنج بعد از ظهر در اطراف قلعۀ شهر نو به تدریج مردم اجتماع کردند. مدت زیادی نگذشت که اجتماع افراد با تظاهرات توأم شد. ابتدا مأموران فرمانداری نظامی از مردم خواستند که پراکنده شوند و پس از مدتی اقدام به تیراندازی هوایی کردند. با رفتن مأموران دوباره اجتماع کثیر مردم در اطراف محله روسپیان تشکیل شد.

در حدود ساعت شش بعد از ظهر چند تن از جوانان به در قلعه حمله کردند و بعد جمعیت به تبعیت از آن‌ها به خیابان‌های داخل قلعه ریختند. در این هنگام با وسایلی که از قبل تهیه شده بود، خانه‌ها و مغازه‌های داخل قلعه به آتش کشیده شد. گروهی به زنان ساکن محله حمله کردند، اما در این جریان عده دیگری از تظاهر کنندگان مانع وارد ساختن صدمه به ساکنان قلعه شدند. چند تن ازشاهدان عینی اظهار داشتند تعدادی از روسپیان در این وقایع مجروح و دو تا سه نفر کشته شده‌اند.

به این ترتیبروسپی خانه بزرگ شهر به آتش کشیده شد. آتش‌سوزی ساعت‌ها محله غم را می‌سوزاند و خاکستر می‌کرد. مأموران آتش‌نشانی که پیرو اعلامیه قبلی خود ضمن اعلام همبستگی با مردم اعلام کرده بودند از خاموش کردن آتش‌هایی که مردم نمی‌خواهند، خودداری خواهند کرد، در نتیجه اقدامی برای خاموش کردن این آتش‌ها صورت نگرفت».

سال­ها بعد پس از آنکه قلعه را به طور کامل تخریب کردند، پارک رازی را در محل آن ساختند.

زندگی داخل قلعه

قلعه در جنوب غربی شهر تهران میان میدان­ های قزوین و رازی کنونی در مساحتی در حدود ۱۳۵هزار متر مربع واقع شده بود. دو خیابان اصلی قوام­دفتر و عبدالمحمود داشت که هر دو بن بست و به موازات هم بودند و سی کوچه باریک این خیابان­ها را به یکدیگر وصل می­ کرد.

برای تأمین مایحتاج ساکنین، در داخل قلعه انواع مغازه­ های خواروبار فروشی، میوه فروشی، نانوایی، خیاطی و سمساری قرار داشت. حشرات و حیوانات موزی ناشی از کثافات و آشغال که در جوی­ ها و خیابان­ ها ریخته می­ شد باعث آلودگی اغذیۀ مورد معامله در این مغازه­ ها می­ شد، کما اینکه شرایط بهداشتی در داخل این مغازه­ های تنگ و نمور نیز بسیار ناهنجار بود. سمساری­ های قلعه مغازه­ های محقری بودند که وسایلی مانند: پنکه، بخاری، رادیو وتلوزیون و وسایل جزئی زندگی را به قیمت­ های گزاف به ساکنین قلعه کرایه می­ دادند. آرایشگاه­ ها هم مردانه بود وهم زنانه. دو تأتر در قلعه وجود داشت که هنرپیشگان آنها از زنان قلعه و مردانی که سالیانی طولانی به هنرنمایی مشغول بودند تشکیل می­ شدند. در تأترها سانس و ساعت آغاز و پایانی مرسوم نبود، صبح و بعد از ظهرها تا نیمه­ شب روی صحنه هنرپیشه­ ها بازی می­ کردند و تماشاگران هم می­ توانستند تا هر وقت که بخواهند، بنشینند و تماشا کنند.

خانه­ های قلعه بسیار بزرگ بود و اتاق­ های متعددی داشتند بیشتر از ۶ یا ۷ و گاهی تا ۱۲یا ۱۳ اتاق. شیوۀ ساختمان خانه­ ها قدیمی بود و همه آنها حیاطی داشتند آجر فرش شده با حوضی در وسط آن که بیشترشان متعفن بود و بر کثیفی و آلودگی خانه­ ها می­ افزود . گرداگرد حیاط در سه یا چهار سمت اتاق­های دو دری و سه دری و چهار دری با پنجره­ های چوبی و فلزی به شکل قرینه وجود داشت. هر خانه­ زیرزمینی داشت و آشپزخانه و همچنین باغچه­ ای که در آنها گل یا درختی می­ کاشتند. هر اتاقی به یک روسپی تعلق داشت و در هر اتاقی متناسب با درآمد روسپی و وضع کلی خانه، وسایلی وجود داشت و معمولاً این اتاق­ها فاقد شرایط بهداشتی مصاعد و نور کافی بودند. این خانه­ ها معمولاً حمام نداشتند و توالت­ های آنها بسیار غیر بهداشتی و آلوده بود. و بیشتر خانه­ ها گلی و فاقد برق و آب لوله کشی بودند. خانه­ ها به سه دسته تقسیم می­شد: مرغوبترین خانه­ ها که در قسمت شمالی قلعه یعنی حدود جنوبی خیابان قزوین در اوایل خیابان جمشید و کوچه­ های منشعب از آن قرار داشتند، و مخصوص خانم­ های درجه اول گران­بها بود که همواره خانه­ هایشان مملو از جمعیت می­ شد.  قسمت میانی قلعه که در حد خانه­ ها و خانم­ های متوسط بود که از اول غروب دم در می­ نشستند و مشتریان خود را به داخل دعوت می­ کردند و خانه­ های جنوبی، خاص زنان واماندۀ پیر و علیل و زنان از کار افتاده و واخورده و اخراجی خانه­ های بهتر قلعه بودند که در شرایط بسیار غیر انسانی و با نرخ­های بسیار نازل کار راه اندازی می­ کردند.

در کل عمر طولانی قلعه و بی توجهی حکومت­ ها به این بخش مورد استفاده اما مطرود شهر؛ قلعه را تبدیل به آبریزگاه عمومی کرده بود که عفونت­ های ناشی از آن مشمئز کننده، میکروب­ زا و مستعد رشد و نمو و شیوع بیماریهای گوناگون بود، و در کنار این مسائل زیستی؛ تجمع تعداد بسیار زیاد خلاف­کارها، زورگیرها، پااندازها، قوادها، عرق­خورها، معتادها، روسپی­های بی­سواد، فرزندان نامشروع سرگردان در کوچه­  ها را باید به ویژگی­ های منحصر به فرد این بخش از شهر افزود.

منابع

۱-     طهران قدیم، جعفر شهری، جلد ۳

۲-     تهران به روایت تاریخ، مسعود نوربخش، جلد۳

۳-     سرگذشت تهران، حسین شهیدی مازندرانی

۴-     خاطرات من یا تاریخ صد ساله ایران، حسن اعظام قدسی (اعظام الوزاره)، جلد ۱

۵-     جغرافیای تاریخی تهران، محسن معتمدی

۶-      روسپیگری در شهر تهران، ستّاره فرمانفرمائیان

۷-     با من به شهر نو بیا، حکیم الهی

اصلشم اینجا http://www.agahane.com/?p=690 بخونید

/ 10 نظر / 13 بازدید
باران

جالب بود. آگاه شدیم

امیرحسام از ساوه

سلام مریم تو اینهمه سئوال پرسیدی حالا بذار یه سئوال هم من بپرسم: میشه بگی چرا خوانندگان وبلاگ ت وبیشتر از من هستند؟ اگه من اسممو توی وبلاگم بذارم "صغری" بیشتر خواننده پیدا میکنم یا بذارم مهرنوش ؟؟ جواب بده مریم و گرنه پروندت رو میدم کمیته انضباطی. [اوغ]

باد صبا

سلام نفسم از حلقم در اومد. چرا اینقدر طولانی بود؟ ولی جالب بود و کلی به اطلاعاتمان از بدبختی های ریشه دار این مملکت اضافه شد.

زهرا

چه خفتی... چه محله ای... خوب شد آبجی ینا از اونجا رفتندا...[نیشخند]

پشه

چقدر از این مطلب پیز یاد گرفتم خواهر ممنون تم

بهروز

سلام. نمیدونم چی شد امشب تو سرچ سر از سرود ملی ایران در آوردم و در لابلاش به وبلاگ شما... این آخریش هم که خیلی طولانی بود و با وجود خستگی بیشترشو خوندم و بقیه هم فردا... کارت درسته... به ما هم سر بزنی خوشحال میشیم...

مجید

مطلب قابل تاملی بود... باحرف امیرحسام هم موافقم. منم گاهی به سرم میزنه برای بازکردن عقده شنیده شدن سرود ابوالحسن بخونم و از پل بازرگان عبورکنم و چشم واکنم ببینم شدم مریم خانمی...[خجالت] هرچند اسم قشنگ امیرحسام کجا و...

زهرا

سلام. آبجیی ما چرا خبری ازش نیست؟؟؟ ها ها ها؟؟؟؟؟؟؟ بگو کجایی [متفکر]

زهرا

آبجی ما کو؟؟؟؟؟؟؟؟ چرا خبری ازش نیست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ آپ کن دیگه بابا

yas

salam site zibayi dari tabrik age be daramade ziad fekr mikoni be site man sar bezan