تضاد بین احترام به حریم شخصی و نخود هر آش بودن

 

 تو خواب و بیداری بودم . صداهای محوی به گوشم می اومد حال نداشتم بلند شم ولی صداها صدای دعوا بود. اونقدر بلند بود که من از رختخواب بلند کنه تا گوشامو تیز کنم ببینم چه خبره از توی اتاق هم اونقدر مفهوم بود که لازم نبود سرم از توی پنجره ببرم بیرون زن داشت ضجه می زد و صدای مردونه ای داشت فحش می داد البته زن لابه لای فحش های مرد هم فحشی می داد مرد داشت با تمام زبانش زنش را بی حرمت می کرد و زن فقط گاهی صدا بلند می کرد اما همان هم با صدای که شبیه کتک بود و به زوزه کشیدن زن ختم می شد و دوباره صدای مردانه حاکم بود.

اعصابم کاملا خرد شده بود پنجره اتاق خواب را باز کردم این پنجره به تمام حیاط های پشتی اشراف کامل داره چراغ اتاق خاموش بود و من فقط لای پنجره را باز کردم و سرم را کمی آوردن بیرون و آن بیرون غوغای بود صداها بلند بودند و این دفعه صدای ضربات دست و پا به خوبی شنیده می شد  خانه های اطرفا  همه مث من از فضولی از توی حیاط یا بالکون و یا حتی پشت بام شاهد این صداهای طوفانی بودند . صدای مردانه تا می توانست داد می زد و هر چه از ذهن مرد می گذشت را به تمام محله می برد و دست و پایش هم به همان تناسب صدا تولید میکرد و ما تمام همسایه فقط ایستاده بودیم تا زوزه های زن همسایه را بشنویم آنقدر زوزه زد که حالم بد شد دلم می خواست داد بزنم ....

اما خفه شدم و به جای دادم یواش دستگیره در را بستم و پرده را کشیدم متکا را برداشتم و رفتم توی حال که صدا فقط همهمه ی بود. در نهایت صدای شکسته شدن شیشه و بعد همه جا ساکت شد حتی زوزه زن هم شنیده نمی شد

هنوز هم که هنوز بعد از چند ماه هر وقت صدای نا متعارف از بیرون می شنوم یاد زن همسایه می افتم که اون شب چقدر کتک خورد و چه حرفهای که نشنید و در نهایت هم سوکت خودم و همه آدم های دور و برم را دیدم مث همیشه ما اینجور وقتها آدم های مدرنی می شویم که به حریم شخصی دیگران احترام می گذاریم ولی در جایش خودمان را نخود هر آشی می کنیم .

 

 

/ 0 نظر / 9 بازدید