وقتی می گویند ارث باباشه اینجا معنی می ده

 

در تاریخ ایران کسان بسیاری بوده‌اند که در خردسالی بر تخت سلطنت نشسته‌اند. زیرا سلطنت در یک سلسله پادشاهی بر اساس توارث بود و نه شایستگی.

گویا این قاعده به دیگر مقامات درباری هم سرایت کرد. چندان که در دوره قاجار بسیاری از مشاغل دولتی به سان ارثیه از پدر به پسر می‌رسید و حتی صغر سن نیز مانع از برکشیدن اشخاص و تکیه زدن بر جایگاه‌های مهم و حساس نمی‌شد.

برای نمونه، حسن مستوفی‌ است که در هفت سالگی مستوفی‌الممالک ایران شد. جدّ او میرزا حسن و پدرش میرزا یوسف هر دو مستوفی الممالک بودند و پدرش در ردیف پرنفوذترین رجال دوران ناصری قرار می‌گرفت.

باغ حسن‌آباد، که میدان حسن‌آباد نامش را از آن گرفته است، با مساحتی بالغ بر۳۰۰ هزارمتر مربع، ملک موروثی میرزا یوسف بود و یوسف‌آباد نیز به وسیله همو آباد و به این نام خوانده شد. همچنین، بیش‌تر زمین‌های ونک برای او بود و خانه‌اش در حوالی چهارراه گلوبندک هفت هکتار وسعت داشت.

در دربار، میرزا یوسف را "آقا" می خواندند و گفته‌اند که هرچه روی کاغذ می نوشت، ناصرالدین شاه امضا می کرد و می گفت: "هرچه آقا گفته صحیح است." با این حال، این پایه از قدرت و ثروت برای او کافی نبود و می‌کوشید تا به مقام صدارت عظما برسد. از همین جا بود که داستان مستوفی‌الممالکی فرزندش، حسن، آغاز شد.

 

اما قبل از آن باید بدانیم که مقام مستوفی‌الممالک چگونه مقامی بود؟ مستوفی‌الممالک رییس مستوفیان بود و مستوفیان کسانی بودند که وظیفه استیفای اموال دولت را برعهده داشتند یا به عبارت دیگر رسیدگی به دخل و خرج مملکت از تعیین مالیات گرفته تا وصول و خرج آن با ایشان بود. بنابراین مستوفی‌الممالک بالاترین مقام اقتصادی کشور به حساب می‌آمد و شاید از پاره‌ای جهات سومین مقام پس از شاه و صدراعظم بود.

میرزا یوسف ابتدا با همدستی دیگر درباریان و دیوانیان سنت‌گرا ناصرالدین شاه را تحت فشار گذارد تا  صدراعظم خوش فکر و اصلاح طلب خود، یعنی میرزا حسین خان سپهسالار را عزل کند. سپس به انتظار نشست تا فرمان صدارت عظما برایش صادر شود. اما چنین نشد. زیرا شاه باطنا از توطئه او بر ضد سپهسالار ناخشنود بود.

میرزا یوسف چاره کار را در این دید که یک چند کارهای دیوان را معطل نگاه دارد و شاه را بیش از پیش تحت فشار بگذارد. از این رو لقب و سمت خود را به فرزند هفت ساله‌اش حسن داد و از کار استیفا کناره گرفت. مستوفی شدن این پسر که در ۱۲۹۱ق و در ۶۳ سالگی آقا به دنیا آمده بود، بر خیلی‌ها گران آمد. خصوصا بر میرزا هدایت الله وزیر دفتر- پدر دکتر محمد مصدق- که مدت‌ها برای تصدی مقام مستوفی‌الممالکی به انتظار نشسته بود. او هم استعفا داد و به خانه رفت.

البته به جهت قدرت و نفوذ میرزا یوسف، کاری از دست کسی ساخته نبود. شاه مجبور شد که میرزا حسن هفت ساله را "آقا" خطاب کند و به پدر هفتاد ساله‌اش "جناب آقا" بگوید! او سه سال تعلل کرد و با وجود تفویض وظایف صدراعظم به میرزا یوسف، از به کار بردن عنوان صدارت عظما برای وی خودداری کرد اما بالأخره مجبور شد که جناب آقا را رسما صدراعظم بخواند.

این صدارت دیرهنگام به میرزا یوسف وفا نکرد و دو سال بعد در ۱۳۰۳ق درگذشت، اما همه مورخان عصر از حسن سلوک و مردم داری‌اش یاد کرده‌اند.

با مرگ او میرزا حسن یازده ساله ماند و سومین مقام کشور و ثروتی بی حد و حصر. البته میرزا هدایت الله را دوباره از خانه به دیوان آوردند تا مواظب "آقا" باشد و راه و رسم مستوفی‌گری را به او بیاموزد.

 احکام مالی شاه باید به مهر میرزا حسن می رسید. ناصرالدین‌شاه بدون در نظرگرفتن سن و سال احترام زیادی نسبت به او روا می‌داشت. میرزا حسن اهل سوارکاری، شکار، جمع‌آوری کلکسیون‌های مختلف و در نهایت آسایش و همنشینی با زنان  بود که حاصلش ده بار ازدواج و ۲۳ فرزند بود.

میرزا حسن در سال ۱۳۱۷ق برای تحصیل به اروپا رفت و تا سال ۱۳۲۵ق در پاریس، رم و دیگر شهرهای اروپا در گردش بود. در این سفر طولانی چیزی را از دست داد و چیزی را به دست آورد. آن چه از دست داد بخش عمده‌ای از ثروتش بود که در خلال یک زندگی اشرافی و بر سر سفره‌ای که مداوما برای ایرانیان مقیم اروپا پهن می‌شد از دست رفت و آن چه بدست آورد افکار مترقیانه و گرایش به قانون و آزادی بود.

"این عکس را حسن مستوفی در سن ۲۷ سالگی از پاریس برای مادرش فرستاده و زیر آن نوشته است: "به یادگار تقدیم حضور مادر مهربانم نمودم. جمعه پانزده شعبان ۱۳۱۸ق""

/ 2 نظر / 3 بازدید
زهرا

به شغل خانوادگی خودمون یه نگاه بنداز. اونم ارثیه خانوادگیه[نیشخند]