خودمان هم خودمان را محو می کنیم

"جنگ اول جهانی در آستانه اتمام بود (پائیز 1918) که در دل شبی تاریک و هولناک سه سوار ترسناک که هر کدام شمشیر و شلاقی به بر داشتند به آرامی از دیوارهای شهر عبور کردند و به آن وارد شدند. یک سوار نامش" قحطی" دیگری" آنفلوانزای اسپانیایی" و آخری" وبا "بود. طبقات فقیر، پیر و جوان، همچون برگ پائیزی در برابر حمله این سواران بی­رحم فرو می­ریختند. هیچ غذایی پیدا نمی­شد، مردم مجبور بودند هرچه را که می­توانستند بجوند و بخورند. به زودی گربه و سگ و کلاغ را نمی­شد یافت. حتی موش­ها نسلشان بر افتاده بود. برگ، علف و ریشه گیاه را مانند نان و گوشت معامله می­کردند. در هر گوشه و کنار، اجساد مردگان بی­کس و کار پراکنده بود. بعد از مدتی مردم به خوردن گوشت مردگان روی آوردند....

این نوشته قسمتی از روایت مرحوم "محمد­علی جمال­زاده" از تلفات وحشتناک شیراز در دوران جنگ جهانی اول بود. و جالب اینجاست که در تمام این تاریخ معاصر ما آنچه در مدرسه و دانشگاه خواندیم هیچ وقت حرفی و حدیثی از این داستان جنگ جهانی اول نداشتیم کما اینکه در جریان همین جنگ نزدیک به 9 و نیم میلیون ایرانی در اثر قحطی و تبعات جنگ کشته شدند.

جنگی که ایران بی­طرفی خودش را صریحا اعلام کرده بود اما به واسطه نزدیکی به عثمانی و دست اندازی­های انگلستان تلفاتی معادل کل تلفات جنگ داشت.

می­گوید جنگ جهانی اول نزدیک به 10 میلیون کشته داشته است که این تعداد فارغ از آمار کشته­های قحطی حاصل از جنگ در ایران است. 9.5 میلیون نفر کشته در ایران از قحطی و بیماری­های واگیردار که در نتیجه ی سو تغذیه در جامعه همه گیر شدند.

این اتفاق به قدری ناگوار بود که حتی سفیر وقت دولت آمریکا گزارش­های دلسوزانه­ی را در خصوص وضعیت وحشتناک قحطی به دولت مطبوع خود داد که این امر باعث شد تا دولت آمریکا محموله­های بزرگ مواد غذایی برای کمک به مردم تیره­روز ایران ارسال کند که در آب خلیج فارس به دست انگلیسی­ها افتاد و هیچ وقت به ایران نرسید.

محمدقلی مجد در کتاب "قحطی بزرگ و نسل‌کشی در ایران ۱۹۱۷-۱۹۱۹" بر مبنای مدارک معتبر موجود در مرکز اسناد ملّی ایالات متحده آمریکا ثابت می‌کند که قحطی بزرگ در ایران در سده بیستم میلادی، در زمان جنگ جهانی اول و در بین سال­های 1917 تا 1919 بین هشت تا ده میلیون نفر از جمعیت بیست میلیونی ایران یعنی ۴۰ درصد کل جمعیت ایران را در اثر قحطی یا بیماری­های ناشی از سوءتغذیه از بین برده است. مجد دولت بریتانیا را عامل و مسبب این نسل‌کشی مهیب می‌داند و نشان می‌دهد که استعمار بریتانیا از سیاست نسل کشی و کشتار جمعی به عنوان ابزاری برای سلطه بر ایران بهره برد. کما اینکه در سال 1919قرارداد مشهور به 1919 با دولت وقت ایران "وثوق الدوله" امضا نمود که با باز گذاشتن دست انگلیسی ها در امور مالی و نظامی عملا ایران را به عنوان مستمعره خود می کرد که البته بعدها این قرارداد با مخالف کشورهای روسیه، امریکا و فرانسه و مخالفت­های جسته و گریخته در ایران عملا ملغی شد.

اما آنچه در این میان بیشتر مایه تعجب است این است که در ایران هم مثل تمام دنیا تقریبا مرگ نزدیک به 10 میلیون انسان در حاشیه قرار گرفت آن هم در کشوری که بی­طرفی خودش را در همان ابتدا اعلام کرده بود اما با توجه به همرز بود با عثمانی به عنوان یکی از فعالان جنگ و هند به عنوان شریان اصلی انگلستان عملا از تبعات این جنگ در امان نماند به­طوری که زمین کشاورزی ایران تبدیل شد به محلی برای ارتزاق نیروهای انگلیسی و تهیه سورسات جنگی آنها. از طرفی با خست آسمان وضعیت زندگی در ایران به شدت اسفبار شد به طوری که در کمتر از 4 سال 40 درصد جمعیت خود را از دست داد.

"داناهو" افسر شناخته شده اطلاعات نظامی انگلستان و نماینده سیاسی آن دولت در غرب ایران در سال­­های 1918 و 1919 درباره قحطی درغرب ایران اینگونه می نویسد:

" اجساد چروکیده زنان و مردان، پشته شده و در معابر عمومی افتاده اند. در میان انگشتان چروکیده آنان همچنان مشتی علف که از کنار جاده کنده­اند و یا ریشه­هایی که از مزارع در آورده­اند به چشم می­خورد؛ با این علف­ها می­خواستند رنج ناشی از قحطی و مرگ را تاب بیاورند. در جایی دیگر، پابرهنه­ای با چشمان گود افتاده که دیگر شباهت چندانی به انسان نداشت،چهار دست و پا روی جاده جلوی خودرویی که نزدیک می­شد می­خزید و در حالی که نای حرف زدن نداشت با اشاراتی برای لقمه نانی التماس می­کرد....  

اما چیزی که در این میان  جالبه این است که این اتفاقی فقط 90 سال قبل در کشورمان روی داده ولی طوری برای ما غریب است که در باورمان نمی گنجد چرا؟

 

 آدم واقعا قصه اش می گیره که چرا هیچ تصویری از آن روزگاران موجود نیست ؟

/ 3 نظر / 4 بازدید
زهرا

سلام چطوریایی!!! 1- اول اینکه من که میام خونه ماماینا کار میکنم ولی چشم بصیرت میخواد و خودت که تازگیها در جریانی که بابا و مامان نمیذارند من کار کنم. خداییش دیگه از تو که نه ولی از مژی که بیشتر کار میکنم.نه؟؟؟؟؟؟ 2- این کتابهایی که هی میای تو وبلاگت ازش نقل قول میکنی چرا نمیاری ما هم بخونیم گدا خانوم؟؟؟ بیار تا مثل خواجه تاجدار واست پاره کنم[نیشخند] 3- فکر میکنی اگه بابا ایم مطلب و میخوند بهت چی میگفت؟!!!!!!!! یه کم فکر کن..................[متفکر][متفکر] بهت میگفت حیف اون همه سال که رفتی دانشگاه ... هنوز سوادت از من کمتره (اینا حررفای باباست) آخه مگه "غصه" رو با "ق" مینویسند؟؟؟؟؟؟ اون وقت فرقش با "قصه" و داستان تو چیه؟؟؟؟؟ بیسواد[شکست]

باد صبا

می خواستم در مورد قصه خوردن بنویسم که دیدم زهرا خانم نوشتند. مطلب تلخی بود و لازم برای خواندن. اما یه کمی با اون چیزایی که من توی تاریخ خوندم فرق داره. من هم این ایمیل رو دریافت کردم اما به صحتش شک دارم ضمنا وقتی عکس العمل شما و زهرا خانم رو در مورد دوستی با طبیعت خوندم جواب سوالهایی در مورد در خطر بودن نسل یوز پلنگ ایرانی و امثالهم رو فهمیدم. موفق باشید و به امید فردایی بهتر

باد صبا

یاد ایامی که شما وبلاگ می نوشتید. به وبلاگتون سر می زدید. یادداشت ها رو می خوندید. آمار وبلاگ براتون مهم بود. نوشته های جامعه شناسانه می نوشتید و ...