جدایی نادر از سیمین

 

خب چی میشه گفت وقتی همه ما دوست داریم سرمون  رو بکنیم توی لاک خودمون و هیچی رو نبینم و کاری هم به کار کسی نداشته باشیم.

نمی دونم برداشتم درسته یا نه ولی واقعیت اینه که فرهادی بیشتر علاقه منده تا روابط سرد اجتماعی و این فرد گرایی یا چه می دونم خودخواهی اجتماعی این روزهای ایران را به تصویر بکشه هر چند من خودم عقیده دارم این خود خواهی اجتماعی که حالا به سبک مدرنش شده فردگرایی توی فرهنگ ایرانی خیلی خوب وجود داره و ربطی به مدرن و سنتی هم نداره همه ماها به یه شکلی درگیر این داستان خود خواهی هستیم حالا یکی بیشتر و یکی کمتر.

سیمین خودخواهانه می خواهد برود تا زندگی بهتری را برای دختراش رقم بزند اما نادر می خواهد بماند تا پسر خوبی برای پدرش باشد. نادر هم خودخواهانه راست و پوست کنده به سیمین نمی گوید که بمان که با هم باشیم چرااااااااا؟ احترام به فردیت طرفش یا احساس کم شدن با این درخواست؟

 حجت و راضیه هم یه جورای درگیر این خودخواهی هستند اما جالب اینه که وقتی داستان داره خودخواهی نادر یا سیمین رو نشون می ده رگه های فردیت مدرن جلوی چشم ادم می اد ولی وقتی حجت از راضیه در اخرهای داستان می خواهد که دروغ بگوید این نه فردیت که خودخواهی رذیلانه است. و حالا تفاوت این دو توی چیه؟

درباره الی هم می خواست این فردیت این نفع شخصی این خودخواهی رو نشون بده وقتی سپیده اخر داستان به نامزد الی می گی که نمی دونسته اون نامزد داره برای اینکه خودشو از مخمصه بکشه بیرون خب اینم یه خودخواهیه یا وقتی توی شهر زیبا زن داستان (اهو خردمند) میخواد از این داستان نفع شخصی دخترش را ببرد همه اینها خودخواهی های نهفته در روحمان را نشان می دهد. که وقتی به طبقه متوسط تحصیل کرده تر و تمیز می رسد می شود فردیت مدرن اما وقتی توی لایحه های پایین جامعه جاری می شود ناخوداگاه خودخواهی می بینی!!!!

نادر هم به اندازه حجت خودخواه بود اونم توی داستان داشت نفع شخصی خودشو می برد و راضیه هم به اندازه سیمین ... ولی نه شاید راضیه همان نقطه روشن داستان باشد همان که باید مرز اخلاق را در داستان مشخص کند ولی راضیه وقتی نفع شخصی را می گذارد کنار که پای مسائل مذهبی می اید این اتفاقا بد نیست یکی از کارکردهای مذهب هم همین است که نفع گروه را دید تا نفع خود ولی در واقع چرا باید اخلاق جامعه ما ربط مستقیمی به مذهب داشته باشد ؟؟ چرا فارغ از مذهب ماها ادم های اخلاقی نیستیم ؟ اصلا چرا همه می خواهند اخلاق را مساوی مذهب قرار بدهند. من نمی گویم که این داستان می خواهد ربط بدهد اخلاق رو به مذهب می خوام بگم که برداشت ماها از اخلاق و مذهب اینه خیلی از ماها وقتی ادم های مذهبی رو می بینیم انتظار داریم اونا اخلاق رو رعایت کنن و اگر هم نکردند این را به حساب مذهبشان می گذارین ولی اگر ادم اخلاقی لامذهبی ببینم طول می کشد تا به او اعتماد کنیم و این اتفاقا نقطه تاریک جامعه ایرانی است. جامعه که اخلاق در ان حرفی برای گفتن ندارد این هم نه دستاورد دنیای مدرن که دستاورد زندگی مدنی همین اجتماع در طی قرن هاست. اخلاق کالایی که نیست. نتیجه اش هم می شود خود خواهی رذیلانه که حالا خیلی ها به ان فرد گرایی مدرن می گویند. خیلی ها هم این رذلات ها را، این بدی ها را نه از بطن خود تاریخ ایرانی که دستاورد غرب می دانن.

من شاید خیلی  تفاوت بین فردگرایی و خودخواهی رو ندونم اما اونقدر تشخیص می دم که این معجون اخلاق ایرانی ربطی به غرب و مدرن و فرد گرایی و اینا نداره که نداره.

 

 

/ 0 نظر / 10 بازدید