...

آنگاه که غرور کسی را له می کنی،
آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران می کنی،
آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی،
آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری ،
آنگاه که حتی گوشت را می بندی تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی،
آنگاه که خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می گیری ،
می خواهم بدانم،
دستانت را بسوی کدامین آسمان دراز می کنی تابرای
خوشبختی خودت دعا کنی؟
سهراب سپهری

/ 4 نظر / 10 بازدید
پارسا عبدی

با درود و عرض خسته نباشید و احترام از حضرتعالی دعوت میکنم در وبلاگ های من حضور یابید و با نظراتتان ما را در راه تبیین آزادگی، آگاهی و وطن دوستی یاری دهید امیدوارم این آغاز یک همکاری مستدام گردد. وبلاگی از من که در حال حاضر فیلتر نیست: www.filsoofaneh5.persianblog.ir زیبا باشید ، آگاه و آزاد و سبز ارادتمند پارسا عبدی

هومن

قشنگه من نظرمو تو گوگل بوووووووووووووووز ترکوندم اما اینجا هم قشنگه

باد صبا

سلام نوتشته قبلی تون خیلی تلخ بود و تحلیل آخرش هم خیلی جالب بود. متاسفم. این شعر هم جالب بود. توی کف موندم شما این عکسایی که اینقدر مرتبط با موضوعند رو از کجا پیدا می کنید. جدی می گم. عکس ها خیلی متناسب حس رو منتقل می کنند. موفق باشید و به امید فردایی بهتر

زهرا

به به .. میبینم که بالاخره آپ کردی. چه خبره تو یه روز 2 بار مطلب میذاری؟؟؟ توی فضول موندم چه جوری پنجره اتاق خواب و با اون میز بزرگ جلوش باز کردی ؟؟ البته میدونم حس فضولی به آدم چه نیرویی میده که حتی از پس کارای سختم بر میاد. بار معنایی شعری که گذاشتی خیلی زیاده. خیلی زیاد. و خیلی قشنگ