سالی که گذشت

امسال سالی که گذشت هم خوب بود هم بد البته بدی­های دور بر اتفاقاتی که توی جامعه افتاد خیلی هم توی خوشی­های امسال بی تاثیر نبود اما خوشی­ها انقدر بزرگ و رنگی بودند که همه فضای به­خصوص 6 ماهه دوم سال رو بگیره.

منو علیرضا بالاخره هم خونه شدیم و زیر یک  سقف زندگی مشترکمون رو شروع کردیم این مهم­ترین اتفاقی بود که افتاد خونه مون نه بزرگه بزرگه نه نقلی یه چیزی بین این دوتا حیاط نداریم اما در عوض دوتا پنجره داریم که از یکیش می تونیم مناظر کوه­های البرز رو با برج میلاد نماد تهران جدید رو دید از آن دیگری هم می تونیم برج آزادی نماد تهران مدرن رو دید و البته از طبقه پنجم هم خونه­های نقلی پایین رو دید زد که خب الحمده الله گویا هیچ موجود زنده­ای توی حیاط­ها نیست. 

خونه ما یه آشپزخونه هم داره که به قول علیرضا فقط هفته­ای یه بار اجاقش روشن می­شه که برای تمام هفته کافیه!!!!! و البته دوتا آدم که کلا دارند تلاش می­کنن همدیگه رو خوشبخت کنن و البته گاهی در این اصرار زیاد برای خوبی با هم به چالش می­افتند چاره­ای هم نیست با اینکه مدت­های زیادی با هم اشنا هستیم اما هم خونه شدن شرایط خاص خودشو داره و ما تازه کارهای هستیم که می­خواهیم این شرایط رو رام کنیم.

خونه ما تقریبا از ساعت 5 بعد از ظهر زندگی توش شروع می­شه تا 1 و 2 نصف شب البته من همون ساعت یازده دوازده خواب خوابم (و علیرضا عقیده داره من از ساعت 7 توی کوک خوابم تا اینکه 10 رسما برم توی رختخواب اما واقعا علیرضا کی شام درست می کنه؟ کی ظرف­ها رو می­شوره؟ کی خونه رو گردگیری می­کنه؟!!!!) البته مورد دوم و سوم رو علیرضا و مورد اول رو آخر هفته من!!! ببنید دوستان ما در راستای فیت نس شدن کلا شبا سعی می­کنیم شام  نخوریم ولی به خدا علیرضا ناهار می­بره و من بیچاره باید هنوز از سر کار نیومده یک کوکوی یه الویه ی یه چیزی بذارم دیگه !!!!! اما در کل خیلی باحال برای اینکه توی خونه بابام، مامانم واقعا نمی­ذاشت ما کار کنیم چون نه اینکه عقیده داشته باشه دخترام گناه دارند یا چقدر اینجا کار کنن فردا هم خونه شوهر. بلکه مامان خانوم اعتقاد راسخی داشتند شما کار بلد نیستید و کلا خراب کار و البته بدون سرعت عمل اما نمی دونم چرا آخر سال که می شد ما رو این همه به کار می­گرفت الله و العلم و خودش می شد خانم تناردیه و ما کوزت !!! خب ماشالا مامان جان از نظر ابعاد به خانوم تناردیه می خورد اما ما نه !!! (بگو ماشاالله تا چشاتو در نیاوردم) و البته امسال به سنت هر ساله آشپزخانه رو هم به من دادند و ....

ازاتفاقات خوش امسال البته به گفته دیگر اعضای فامیل این بود که تقریبا خیل عظیمی از دختران و پسران ترشیده فامیل ما سروسامان گرفتند تقریبا یه چیزی البته ماشالا 10 تا 12 نفری می شدند که 6 تا رفتند خونه بخت 5-6 تا هم نومزد کردن تا سال دیگه خب البته بگم ما چون کلا فامیل بزرگی هستیم و برو بچ دم بخت و از بخت گذشته یا همان ترشیده زیاد داریم کلا عروسی مروسی هم زیاد داریم گفتم که یه وقت فکر نکنید فامیل من یه دعا یا ورد خاصی برای تور کردن عروس و داماد دارند!!!! فردا لنگه در وبلاگ ما رو بکنید تازه این فامیل اگه هنر کنه برای این 10 – 15 تا ترشیده دیگه خودش عروس و داماد پیدا کنه احتمالا ورد داره که من بهتون می گم قول شرف .

خب از اتفاقا دیگه خب اینکه نمی دونم چی باید بگم ولی گفتم که چون کلا فضا همچین مثبت بود ما هم مثبت گرفتیم و یه موضوع دیگه اینکه آخ جوووووووووون ما امسال از کزت بودن راحت همی گشتیم چون خانه خودمان که همه چیز تازه و تر و تمیز بود خانه مادر جان هم خب بر اساس سنت خاص مامان جون چون ما ازدواج کرده ایم و از خانه شان همی بیرون رفته ایم ارج و قربی همانند خدایان یافته­ایم و وقتی می ریم اونجا دست به سیاه و سفید نمی زنیم  و مامان جان هم فقط هوایمان را دارد که نکند کار بکنیم و خدای ناکرده یک استکان جابه جا بکنیم نه با بنده با عین 4 دختر دیگرشان که شوی برگزیده اند همین گونه رفتار میکند و تنها کسی که می ماند تا حسابی کار کند و غرغرهای مامان خانوم رو بشنوه مژگان خانوم خواهر ته تغاری می مانند و ما آنقدر ذوق می کنیم که تخم دو زرده کارمی کنه که نمی دونید شما بخصوص من و زهرا هی ایراد هم می گیریم ولی موندم اگه مژگان هم شوهر کنه کی می خواد غرغرهای مامان رو بشنوه و کزت سراسفند کی میشه ؟؟؟ خواهرها لطفا جواب بدید.

خب از اتفاقات دیگه که خیلی هم مهم بود اینکه من و علیرضا واقعا توی این مدت حضور خدا را هر لحظه کنار خودمون به خوبی احساس کردیم اینکه خدا واقعا توی تمام لحظاتی که ما برای سازو کار ازدواجمون تلاش می کردیم کنارمون بود و واقعا برامون از هیچ همه چیز ساخت خودم به شخصه می گم که باور این همه نزدیکی رو نداشتم خیلی خوشحالم که یه همچین تجربه رو توی بهترین اتفاقات زندگیم از نزدیک شاهد بودم راستی ما همون شب اول عید امسال توی یه تقویم خواسته هامون رو توی سال جدید نوشتیم خواسته های که همون موقع که داشتیم می نوشتیم خودمون دوتا کلی سرش می خندیدم و ریسه می رفتیم و می گفتیم برو بابا خودمون رو گرفتیم هاااااااا البته اینا رو علی می گفت و من همش دفاع می کردم که نه حالا بیا بنویسیم آرزو که بر جوانان عیب نیست!!!!!!!!! یادم اون شب کلی خندیدم و علیرضا اعتقاد راسخی داشت داریم خودمون رو اسکل می کنیم با این ایده­های تو و من فقط دفاع می­کردم اما امروز که یاد اون تقویم افتادم و رفتم دیدم وووووووو تقریبا نصف اون آرزوها واقعا با تمام اسکل بودنش برآورده شده و وقتی به علیرضا گفتم اون اول نگاه عاقل اندر سفی کرد ولی وقتی تقویم رو براش اوردم و حتی جزئیاتی که خواسته بودیم هم برآورده شده بود خودشم گرخید.

 

امسال یه سری ایمیل های برام اومد با این مضمون که ماهی قرمز که حالا تبدیل به یکی از نمادهای سفره هفت سین ایرانی است اصلا قدمتی ١٠٠ ساله داره و یه سنت چینیه که وارد فرهنگ فارسی شده !!! و ما از آنجای که جدیدا تبدیل به یک مستعمره برای چین شده ایم و خیلی از تولید کنندگان خرد ایرانی از این کشور به ظاهر دوست ضربه خورده اند کلا این نماد چینی رو امسال استفاده نکردیم و همون سبزه خودمون رو گذاشتم

 

/ 6 نظر / 8 بازدید
باد صبا

سلام خیلی خیلی نوشته خوبی بود. امیدوارم تا صد ها سال (مثلا هشتصد سال) در کنار هم شاد و خرم زندگی کنید. [گل]

باران

[سوال][متفکر]ولی من موافق 800 سال نیستم. چه خبره. اوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووو نوشتت جالب بود مخصوصاً کار دفترچه یادداشتیتون. عیدت مبارک کپل جان[ماچ][نیشخند]

زهرا

سلام. چطوری از خانواده بریده. فکر کنم بعد از مژگان باز هم این خدیجه بیچاره باشه که کارا رو بکنه. مطلب خیلی باحال بود. اگه وردی چیزی بلدی بخون فووت کن به این مژگان و فاطمه آبجی و فاطمه دایی که اگه اینا هم برند دیگه دختر دم بخت نزدیک نداریم تا این جغله ها بزرگ شند. دفتر آرزو های جالب بود. شاید ما هم کار شما رو کپ بزنیم. در این مورد که نیازی نیست بهت حق کپی رایت بدیم؟؟ اینجا ایرانه.[نیشخند] من آپم.

دنیای بهتر

سلام دوست جون! سال نو مبارک. ظاهرن که نیستی ، سفری؟ به سلامتی بهترین آرزوها برای داشتن بهترین‌ها.

حمید خصلتی

چقدرصمیمی می نویسین به پای علی رضا پیر شی جوون. مبارکتون باشه زندگی نُقلی تون و نُقل زندگی تون همیشه فراهم. نَقل خوشی داشته باشین . دهنتون هم پرنقل ونبات عید