شما نمی تونید تصور کنید قیافه های ما چه شکلی بود

دیشب پسر عمویمان در هیبت تازه دامادها در آمده بودند و ماهم جوانانی چند بودیم که دور هم جمع شده بودیم و این دو نو گل خندان یا شادان را دوره کرده بودیم و چون پسر عموی داریم بس خجالتی گفتم ایشان را بیشتر معذب کنیم و همی این شعر جواتی دوماد عروسو ببوس یالا یالا یالا را دم گرفته بودیم و هی روی مخ پسر عمویمان راه می رفتیم طفلک سرخی شده بود به غایت
و ما همینطور این شعر را می خواندیم که یه دفعه مادر عروس گفتند به هیچ وجه این چه کاریه ؟ من اجازه نمی دم !!!!!
ما رو بگی سنگ رو یخ چیه هممون تو کف مونده بودیم از این آتوریته !!!!!!
و بعدم کلی بساط خوردن گوشت برادر مرده مان را چیدیم که .....
ولی خدایش اون موقع که این کلام گهربار منعقد شد ما بسی یخیدیم  و شما نمی تونید تصور کنید قیافه های ما چه شکلی بود:)
خدایش مادر عروسم اینقده بی جنبه؟

/ 3 نظر / 7 بازدید
زهرا

[خنده][خنده][قهقهه][قهقهه][قهقهه] خیلی باحال نوشتی. آره آدم بیجنبه ای بود حالا فکر کرده محمد بیچاره میخواد چی کار کنه