من به مثابه خانوم خانه

یعنی استعداد خوبی توی خرابکاری از نوع  آشپزی دارم و البته این نوع خرابکاری هم بیشتر از بیخیالیمان نشات می گیرد زبان

مثلا همین دیشب همین دیشبااااااا اومدم مثلا آشپزی نماییم و مثلا کشک و بادمجون درس کنم. گفتم بذار یوخده هنر به خرج بدم نه یعنی حوصله و به جای آبپز یا سرخ کردن بادمجون ها اونا رو کبابی کنم اول گفتم بذار توی ماکرویو و گریل کنم بعد دیدم وووووووو سه پایه بلند ماکرو اون بالای کمد دیواری گفتم بیخیل بذارم روی گاز و بعد چون یه خانوم خیلی زرنگی هستم شعله گاز رو کم کردم و رفتم دنبال کارام که یه دفعه علیرضا گفت بریم خونه مامانم یه سری بزنیم منم شاد شاد تا رفتم توی اشپزخونه و گاز رو خاموش کردم و اومدم و رفتیم مهمونی البته شب نشینی آقا نشستیم به قاعده یه ساعت بعدم اومدیم توی خیابون شاد و شنگول راه رفتیم تا رسیدیم توی خونه مون خیال باطل

تا کلید رو انداختیم توی قفل و درو باز کردیم دیدیم یه بویییییییییی سوختنی می آد که حد نداره !!!!!! ما رو بگو به دو رفتیم توی اشپزخانهاسترس و من خجسته دیدیم ای بابااااااااااااا پس من قبل رفتن چی رو خاموش کردم !!!!!!!!ابرو

 البته آقای همسر دیگه مث قبلنااااااا واکنش نشون نمی ده ولی بازم باید آب دیده ترش بکنم بلکم این چش و ابرو رو هم برام نیاد !!!!!!!

 یه نکته آشپزی یولدر حد خودم اینکه خیلی بهتر مزه دود می داد اون بادمجون برای همینم بهتون پیشنهاد می کنم بادمجون ها رو بذارید روی شعله کم و برید خونه مادر شوهرهاتون خانوم های عزیز و وقتی برگشتید شما بادمجون های دودی خوبی دارید !!!!!!! البته ه این نکته هم توجه کنید بیشتر از یه ساعت دو ساعت نرید بمونیداااااا خوبیت نداره :)

 

البته من ید طولای توی این کارا دارم مثلا بهار که توت فرنگی اومده بود اومدم یوخده هنر به خرج بدم و مربا توت فرنگی درس کنم. مربا یوخده همچین قوام نیامده بود برای همینم یه دو سه روز بعد دوباره اونو بار گذاشتم تا شربتش قوام بیاد از طرفی هم قرار بود که علیرضا بهم زنگ بزنه و با هم بریم بیرون منم خستهههههههههه قابلامه روی گاز و منتظر زنگ علیرضا یه محاسبه سر انگشتی کردم دیدم علی اگه نیم ساعت دیگه زنگ بزنه خوب من می تونم توی این نیم ساعت یه چرتکی بزنم و قابلامه هم توی این نیم ساعت برای خودش هست دیگه این شد که من رفتم و خوابیدم. خواب

که یه دفعه با صدای علی بیدار شدم ولی در وهله اول بوی گنده شکر سوخته و جزغاله شده خورد توی دماغم و بعد تصویر عصبانی آقای همسر بالای سرم :)

منو می گی دیگه هیچ روشی برای موش مردگی خودم به ذهنم نمی رسید !!!!نگران

فقط اینو بگم که علی واقعا نیم ساعت بعدش بهم زنگ زده ولی چون من خواب بودم جواب ندادم علی هم که منو می شناسه که اگه خواب باشمممممممم هیچ چیز و هیچ کسی نمی تونه منو بیدار کنه بیخیال من میشه و میره برای خودش خرید کتاب و دو ساعت بعد می اد خونه. حالا راس و دروغش پای خودش می گه همینکه کلید انداختم و اومدم توی لابی بوی گند شکر سوخته و خورد به دماغم وقتی هم سوار آسانسور شدم هم بو بیشتر شد. می گه وقتی اومدم توی طبقه سوم – چهارم بو بیشتر شد و وقتی توی طبقه خودمون پیاده شدم شک نکردم که دسته گلای تو تمام ساختمان رو بو برداشته. (این قسمت به دلیل نقل و نمک زندگی مشترک قابل بازگویی نیست)دل شکسته

فقط اینو بگم که اون قابلامه رو درسته انداختم توی سطل آشغال و هر چی عطر و اسپره بود زدم توی خونه ولی لامصب تا یه سه چار روزی بوش توی خونه مونده بود و علی هم هر وقت از بیرون می اومد توی خونه فقط سرشو تکون می داد.

فکر کنم اگه همین روند رو ادامه بدم احتمالا در آینده می تونم وقتی از این اتفاقات افتاد بشینم و با علی کلی بخندم  

/ 4 نظر / 3 بازدید
امین

خیر! من فکر میکنم اگه همینو ادامه بدین طلاقتون میده و خلاص!!

باد صبا

دم شما گرم یوخده کلاس آموزش آشپزی بذارید بقیه هم استفاده کنند.

مژگان

اي جان خيلي خنديدم بابا بيخيال خواب مهم تره و صله رحم بيشتر از اون حالا اين علي اقا هم جاي كار داره.....يه دو ماه ديگه براش عادي ميشه

آب تنی

راستش را بخوای کلی خندیدم ولی خوب خوبه دیگه همسر بنده خدا به این وضع عادت کرده دیگه