خاطرات روز دوشنبه در هفت پرده !!!!

دختر دائی جان هر سال در ایام فاطمیه مراسم داره و جای برای دید بازدید قوم مادری (البته قوم مادری و پدری بنده اونقدر توهم رفتند که دقیقا مشخص نیست که چه نسبتی با هم داریم) سال­های قبل چون از بس همه رو می دیدم هیچ  هیچ رغبتی برای رفتن به جلسات نبود اما امسال چون از خانه و کاشانه و محل دور شده بودم بدم نمی­اومد برم روضه.

 اول از همه که ماچ و بوسه و حال و احوال پرسی بعدم رفتن توی اتاق و نشستن سر جلسه خانوم جلسه­ای و هی حرص خوردن و حرص خوردن برای آن روایاتی که من مانده بودم اگر این روایت متقن بود  چه می شد؟ همینطوری که جامعه بیمار و مردسالاری داریم وای به اینکه این حدیث­ها متقن هم باشه خلاصه چندبار دهنم باز شد که بگم: ببخشید خانوم این احادیث که می­گید چقدر اعتبار داره یا از کجاتون در آوردید؟ که بیخیل شدم.

یه دفعه بحث به مهریه و از این حرفا رسید و خانوم داشت حرف می زد برای خودش یه خانومی یه مقدار جلوتر از من نشسته بود که بی قید و بی خیال پشت به خانوم نشسته بود من اول فکر می کردم این خانوم چون جا نیست اینجوری نشته اما بد فهمیدم که کلا باحاله و تعطیل !!!!

داشتم می­گفتم بحث خانوم جلسه­ای رسید به مهریه و از این حرف­ها که همون خانوم بی­قید یه دفعه روشو کرد به یه خانوم خیلی سانتال مانتالی که توی کتاب دعای خودش غرق بود و گفت تو که مهریه نداری !!! خانوم سانتال مانتال که با عشوه گفت وا خوبی مهریه من که خونه اس. با نیم مثقال طلا.

خانوم بی قید که البته اینو اضافه کنم که خیلی شکسته  و همچین نامرتب بود گفت: خوووووونه ؟

خانوم سانتال مانتال هم گفت آره مگه نمی دونی خونه به نام منه

خانوم نامرتب پشت چش نازک کرد و طوری که خانوم سانتال مانتال نفهمه ولی همه دور بری­ها شنیدند گفت: "ای توی سرت بخوره اون خونه"

تا اینجای قضیه من کلا توی کف خانوم جلسه­ای و روایات و احادیث جعلیش بود (البته به ضم من) که من با شنیدن این حرف کلا تا آخر مراسم تو کف این دوتا موندم.

خانوم کنار دستی من پرسید کیته این؟ خانوم نامرتب گفت جاریمه از اون شهرضای های پاچه پاره است !!! خانوم گفت معلومه از قیافه­اش می باره !!!!!!!!!

یکی دیگه گفت کجا می شینه؟ خانوم نامرتب گفت رو سرم "و زد توی سرش"هر دوتامون توی خونه پدر شوهرم می شنیم اون بالاه من پایین.

اون خانوم اولیه گفت مگه خونه نداره این که الان گفت خونه به نامم

خانوم نامرتب گفت نمی دونم والا از این سلیطه خانوم هر چی بر می­آد

حالا شما داشته باشید تمام این گفتگوی دوستانه در حین صحبت­های خانوم جلسه­ای بود و من مانده بودم که هیهات از این جلسات اون خانوم اون بالای مجلس نشسته و داره در خصوص رفتار خوب با شوهر صحبت می کند و این زنان این پایین مجلس دارند برای خودشان در گناهان کوچک خود غلط می زنن

قسمت دوم

خانوم جلسه ای داره در خصوص ارث و میراث حرف می­زنه میگه آآآآآی خانومای که خیرات و صدقات می دید برای پدرها و مادرهاتون از مال شوهرتون بدون اذن اون نمی تونید خیرات بدید آی خانومای که برا پدر مادرا تون نماز و روزه می گیرید یادتون باشه اگه بدون اجازه شوهرتون باشه گناه می کنید و ثوابشم به اونا نمی رسه این کارا رو نکنید (من توی این فکرم که ااا پس حق و حقوق اون زن چیه که ) یه خانومی تپل مپل که قبلاها که من می دیدمش اونقدر توپولی نبود می گه یعنی اگر شوهرهامون راضی نباشند نمی تونیم برا پدر مادرامون نمازه و روزه بگیریم که خانوم جلسه ای میگه نه گناه می کنید اگه شوهرتون راضی نباشه اون خانوم تپل هم با صدای بلند و با غیظ گفت به جهنم!!!!!!!!!! به درک والا از صبح تا شب بلا نسبت مث خر داریم برا خودشون و توله­هاشون می شوریم و می پزیم حالا ...

تعبیر من از خانوم­های که اونجا نشسته بودند و همه کاغذ و قلم دستشون بود و نت برداری می کردن از نکته­های خانوم جلسه ای نباید با این حرف ها و حدیث ها مشکل داشته باشند شاید به عقیده خیلی ها همون دخترها و زن های پر فیس افاده دنبال حق و حقوق خودشون هستند و این جماعت که زیر این سقف نشستن و دارند به حرف های این خانوم گوش می دهند نباید از این حرفا بزنن اما واقعیت اینه که اونا هم وقتی حرف حق و حقوق زنانه به میان می آد وقتی خودشون را با مردها مقایسه می کنند ساکت نیستند

قسمت سوم

خانوم کنار دستی ام از بس ول خوردم و پا به پا شدم برگشت و نگام کرد گفتم ببخشید پام خواب رفته اذیتون کردم عذر می خوام

خانوم کنار دستی انگار از حرف های صد من یه غاز خانوم جلسه ای و لزوم توجه به شوهران و عواقب دوزخی آن خسته شده می گه عیبی نداره راحت باش دوباره روشو می کنه طرف من می گه می دونستی شمال شهر نشست کرده ؟

 یاد میدون منیره و مترو افتادم امدم گفتم منیره ؟؟ اونجا که بالا نیست .

گفت نه همین باد و طوفانی که اومد دیروز پیروز می گند شال شهر نشست کرده

گفتم والا نمی دونم ؟؟؟؟؟؟؟؟

گفت چرا همه جا دارند می گند خب از بس که ولنگ و بازند !!!!!!!!

یادم افتاد بله اینا دسته گل های بعضی از روحانیون که گفته بودند در ایام فاطمیه قرار به خاطر ظاهر زنان تهرانی زلزله بیاید و بیم داده بودند اهالی تهران را از این بلای خانمان سوز و حالا اینجا این پایین توی روضه "حضرت فاطمه س" خانوم کنار دستی من داره قسم می خوره که شمال شهر زلزله آمده است و احتمالا اگر من یه ذره تصدیق می کردم و با تعجب می گفتم نه !!!! احتمالا چندتا از اون ولنگ و بازها را کشته و به عنوان زنا کاران زلزله زده می آورد وسط گود.

قسمت چهارم

از بس دور بری ها حرف زدند و از بس که خانوم چرت گفت و از بس جام تنگ بود اومدم بیرون توی حیاط نشستم این قسمت دیگه قلمرو فک و فایمل بود صدای خانوم به دلیل اینکه می ترسیدند نامحرم بشنود توی حیاط شنیده نمی شد و این جماعت حیاط نشین در خنکای حیاط نشسته بودند و گوشت بردار مرده شان را تناول می کردند !!!!! بنا به دلایلی که به خودم مربوط است علاقه ای به شرکت در جمع مرده خورها نداشتم و گوشه ای به دیوار تکیه دادم که احتمالا حدیث فیس و افاده ما هم در آن جمع رفت که رفت  

قسمت پنجم

توی خیابون مامان خانوم و 3 دختر ارشدشان گامس گامس راه می رفتند و گاها هم حدیث فک و فامیل را می گفتند (شما بخوانید همان گوشت بردار مرده) و چون پیاده روها جای برای نفر 5ام که من بودم نداشت منم گازشو گرفتم رفتم خونه توی خونه خواهرهای کوچکتر بودند به اضافه برو بچ آن 3 ارشد تا رسیدم خونه اون  کاسه سمنوی نذری رو اوردم وسط که هر کی خواست بخوره مژگان خانوم هم رفت بالای منبر و تند تند در مورد اجلاس سران 15 و بحث نبودن نام خلیج فارس در نقشه پشت سر رئیس جمهور منتخب و 24 میلیونی ایران نطق کرد و البته توافق هسته ای ایران و برزیل و ترکیه و من فکرم مانده بود که چه بشود؟

قسمت ششم

آبجی بزرگ بزرگ تقویم دستشه و می گه مامان سفره حضرت ابوالفضل نذر کرده برای بابا می خواد تولد حضرت عباس بندازه کسی حرفی داره من می گم میشه این خانومه نیاد؟ آبجی خانوم صورتشو کج می کنه می گه والا مامان از قضا اصرار داره که همین بیاد.

مامان می گه زشته آشناس هر روز باهاش سلام علیک دارم حالا برم برای سفره ام یکی دیگه رو بیارم

به آبجی بزرگه که اهل قران و تفسیر و از این حرفاس می گم باور کن نصف حرفاش حدیث غیر معتبربود و  تفاسیرشم که... می خنده می گه حالا شایدم یکی رو خودم اوردم

می گم راستی آبجی دم خونه شما که شمال شهر می شنید نشست کرده می گه چی ؟؟؟ می گم خانومه توی روضه ....

بعد براش زلزله سینه های آمریکا رو تعریف می کنم

قسمت هفتم

دارم اتفاقات رو برای علیرضا تعریف می کنم و از احادیث خانوم جلسه ی با حرص انتقاد می کنم علیرضا می گه خب چرا می گی اینا معتبر نیست؟ اتفاقا این قسمت­های که در مورد شوهرداریه کاملا معتبره و من قبولش دارم!!!!! می گم از کی تا حالا سنجش اعتبار شدی و من نمی دونستم؟

 می گه دیوونه خودت اصرار داری بری توی این جلسات تو به جای اینکه بری اینجور جاها و حرص بخوری بشین دوتا کتاب بخون که ثوابش بیشتر از همه چیزه

این بود خاطرات من در روز دوشنبه

/ 2 نظر / 4 بازدید
دنیلی بهتر

سلام دوست جون! از کی تاحالا خانوم با کمالاتی مثل تو میره جلسهو ختم انعام و ...[عصبانی] با شوهرت کاملن موافقم بشین خونه دو تا کتاب بخون ثوابش بیشتره.

سیاوش

درباره شوهرت چیزای بیشتری بنویس[چشمک][نیشخند][پلک]