در گیری های من و آقای مدیر

رفتم توی دفتر مدیرم یه طرح کاری گذاشته جلو و می گه اینو انجام بده
می گم ببخشید ولی من نمی تونم چون اصلا تخصص این کار رو ندارم..... (با یه عالمه حرف دیگه )
با خنده می گه خانوم ...  توی این مملکت کی تخصص چه کاری رو داره؟ یارو ادبیات خونده شده وزیر نفت اون یکی پزشکی خونده شده وزیر راه حالا توام روش. یواش یواش کار می اد دستت حالا شاید اولش خوب نباشه.
یعنی چشای من که چارتا، فکم که روی زمین، موندم با این استدلالش
منم گفتم : ببخشیدا برای همینه که ما هنوز اندر خم یه کوچه ایم
یوخده چپ چپ نگام می کنه می گه برو فکر کن روش
فکر کنم حرف سیاسی زدم بهش J
بلند شدم می گم ببخشید من نمی تونم. وقتی می دونم نمی تونم دلیلی نداره که قولی بدم
حالا از شنبه تا حالا چپ افتاده با من :) دیروز که رسما ادم حسابم نکرد امروزم که  با رئیسش (زیر دستی اون و بالا دستی خودم) که دوستشم هست دعوا کردم
 
پ.ن 1- البته صادقانه بگم اون کار رو دوست داشتم و قبلا هم روش کار می کردم ولی بنا به دلایلی دوس ندارم این کار رو براش بکنم :)
پ.ن 2- لطفا اگه در پست های اینده دیدید اومدم و گریه و زاری راه انداختم و یا دست دراز کرده بودم برای کاریابی بدونید جرقه اش از همین قضیه بود.

/ 5 نظر / 13 بازدید
هشیوار

سلام سلام عاشقتم مریم با این شیطونیات. اگه برای منم تونستی یک کاری پیدا کن. منم دست کمی از تو ندارم.

دنیای بهتر

سلام دوست جونم خوبی؟ سال نو مبارک! مطالب اخیرتو خوندم و " نادر و سیمین" تحلیل خوبی بود. امیدوارم همچنان در کار فعلی مشغول باشی و شجاعتت و حفظ کنی. [گل]

باد صبا

سلام اگه از یه کاری خوشتون میاد دیگه چرا کل کل می کنید؟ کار به چه دردی می خوره؟ یه نگاهی به این وبلاگ بندازید. http://baranjavid.blogfa.com/ کار نداشتن خیلی بهتره

نرگس

ای بابا مریم جون! مراقب کارت باش که اوضاع ما جماعت ِ علوم انسانی خونده داره خراب تر هم میشه..

اشرف گیلانی

عزیزم من هم دقیقن مشکل تو رو پیدا کردم لطفن به فکر منم باش واسه کار!