عید شما مبارک

 

 

عید شمااااااااااااااااامباررررررررررررررررررررررک

به به شب سیزده بالاخره خورشید روی ما از مغرب طلوع کرد و ما سرکی نیز به اینترنت و دنیای مجازی زدیم و سال نوووووووووووووو رو بالاخره توی دنیا مجازی دیدکی زدیم

من که کلا توی این عید حال کردم در ابعاد بزرگ!!! فکر کنم از شنبه باید برم توی کم خوری برای کوچک کردن ابعاد بزرگ

 راستی می خواستم عکس آپ کنم بذارم توی وب که کلا همه جا فیلتره اگه کسی اول سال یه جای رو یا یه روشی رو برای آپ کردن عکس ها بهم کمک کنه ایشالا بره شابدوالظیم!!!!!!!! (مرسی از باد صبا برای راهنمایت واقعا اگه عکس هامو نمی ذاشتم غصه می خوردم!!!!!)

 خواهر خانوم ته تغاری برای باز شدن بختش به دار و درخت هم آویزان می شود

اینم خواهر خانوم آخره (آخه بزنم به تخته ماشالا هزار ماشالا مامان بابای من یه نیم جین دختر دارند) در حال گره زدن سبزه برای باز شدن بختش به دار و درخت هم متوسل می شود!!!!!!

 

/ 13 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
باران

[نیشخند][نیشخند][نیشخند][نیشخند][نیشخند][نیشخند][نیشخند][نیشخند][نیشخند][نیشخند][نیشخند][نیشخند][نیشخند][نیشخند][نیشخند][نیشخند][نیشخند][نیشخند][نیشخند][نیشخند][نیشخند][نیشخند][نیشخند][نیشخند][نیشخند][نیشخند][نیشخند][نیشخند][نیشخند][نیشخند]

باد صبا

سلام ممنون از لطفتون. خواهش می شود. خیلی هم این عکسها جالب و با مزه بودند و هم یادداشت وبلاگی تون موفق باشید و به امید فردایی بهتر ضمنا در مورد سوالتون. من که کاملا توضیح دادم همه فصلاش ... بود.

زهرا

ااا.. دیروزکه عکسی در کار نبود. در ضمن چه جوری سایز عکساتو کوچک کردی؟؟ و اینکه کجا رفتی؟؟

باد صبا

سلام فایل های اون دو تا ایمیل رو اگه می تونید دانلود کنید و به دوستان هم بدین گوش کنن. فکر کنم پشیمون نشید.

جوجه اردک زشت

سلام بر بچه محل گرامی احوال شما چطور است آیا؟ زشتی و خوشگلی مهم نیست دخترم. می دونی چرا؟ چون اگر مهم بود تو به اون زشتی شوور نمی کردی و من به این خوشگلی عزب بمونم. خلاصه زیاد خودتو درگیر نکن [نیشخند] [نیشخند][خنده] سال نوت مبارکککککککککککککککک[هورا][گل]

همایون

[سوال]شما چندتا خواهر هستید؟چقدر انصاری داریم مگه ؟

باد صبا

سلام خواهر مریم. یادداشتتون خیلی بامزه بود. و اما در مورد سوالتون که پرسیده بودید "کسی انگار مرا می خواند" آشنا نیست؟ باید خدمتتان عرض کنم ما یک دوست خوبی داشتیم و البته دارم و ان شا الله خواهم داشت. که توی خوابگاه دانشگاه چند ترمی هم اتاق هم بودیم. ایشان عاقیت به خبر شد و برای درس هم به کانادا رفتند و در آستانه گرفتن دکترای برقش از واترلو است. ایشان شعر های قشنگی هم می گفت و یکی از حقوقی که بر گردن من دارد این است که مرا با وبلاگ نویسی آشنا کرد و اولین وبلاگی که من از سال 81 می خوانم وبلاگ ایشان است. "کسی انگار مرا می خواند" قسمتی از یکی از شعر های ایشان در یکی از نوشته های بهمن 81 هست به اسم آخرین روز اقامت من در تهران http://beheshtedel.persianblog.ir/1381/11/ یک نوشته بامزه ای هم در جواب یکی از ایمیل های من نوشته اند که در وبلاگشان هست با عنوان نامه ای به برادر سیاوش (قبل از شما خیلی ها در خوابگاه مرا برادر صدا می زدند) شاید برایتان جالب باشد. همچنین سفر نامه های بسیار خوبی می نویسد. موفق باشید. راستی اسم این نشریه رو نمی خواهید عوض کنید؟ مثلا بذارین دم باریک. یا عینکی یا سرم