عید انسانیت

همیشه خدا عید قربان برای من یکی که تداعی کننده گوسفندهای زبان بسته ای است که جلوی قصابی سرچهارراه به درخت بسته شده اند و بچه های کوچک محل دوره شان کرده اند و با ذوق و شوق نگاهشان می کنن یا سیخونکشون می زنن!!!!

بعضی وقتها هم که می خوام عمیقتر به این موضوع یعنی ذبح قوچی به جای اسماعیل (ع)  فکر کنم شاید در وهله اول به این دید نگاه کنم که خب ابراهیم (ع)  بعد از سالیان دراز صاحب فرزندی شده بود و حالا باید دل از این فرزند برای خدا بکند و آن را ذبح کند تا خدای خویش را راضی کند گاهی هم از این امر خدای این یعنی اوج بندگی این نگاه شاید عرفانی باشد و خیلی ها هم همین الان این قربانی کردن را از دید عرفانی نگاه می کنند و می گویند کسی که می خواهد به مقام قرب برسد باید قربانی کند ابراهیم (ع)  اسماعیل دردانه اش را به قربانگاه برد و تو باید آنچه عزیز می داری مالت، مقامت،؛ ابرویت و یا چون ابراهیم فرزندت را.  باید از اینها بگذری تا برسی.

 اما در واری این نگاه هم می توان یک نگاه انسانی تر هم داشت. ادیان آن روزهای بین النهرین و خاورمیانه ادیانی بودند که خدایان بسیاری داشتند و هر چه مقام این خدا بالاتر می رفت نذر و نیازها هم به او بیشتر می شد و گاه برای تبرک این خدایان و محفوظ ماندن از شرشان قربانیانی به مسلخ می رفت که گاها انسان های بودند بی زبان خون آنها امضای می شد برای مهربانی و رفعت این خدایان اما آنگاه که خداوند به ابراهیم (ع) می گوید که اسماعیلت را به قربانگاه بیار و خونش را ضامن حیات کن ابراهیم دل می کند اما خدا یادش می اندازد که هی ابراهیم تو فرزند ادم و حوای و خلیفه ما بر روی زمین ما از روح خود بر تو دمیده ایم و اسما اللهی یادت دادیم مقامت فراتر از آن است که قربانی شوی خونت را ضامن نمی خواهم روحت را می خواهم. و به جای اسماعیل (ع) قوچی می فرستد تا مقام انسانیت را به رخ بکشد

 به نظرم قربان نه عید قربان که عید زندگیست و عید انسانیت. جای که خدا به ما یاد آوری کرد که خونت را نمی خواهم من زنده ی تو را می خواهم. ابراهیم (ع) پدر ادیان بزرگیست ادیانی که بر خلاف آن دهم ذی الحجه که خون اسماعیل (ع) ریخته نشد، خونت را بیشتر از روحت دوست دارند !!!!

به کعبه گفتم، تو از خاکی، منم خاکم، چرا باید به دور تو بگردم؟

ندا آمد که با پا آمدی باید بگردی، برو با دل بیا تا من بگردم.

/ 4 نظر / 9 بازدید
علیرضا

نوشته های قشنگی داری. یه سرم به وبلاگ من بزن.

باد صبا

سلام عیدتون مبارک خیلی جالب و متفاوت بود.

باد صبا

دوباره سلام دیدین گفتم بده آدم وبلاگشو به امون خدا رها کنه اگه به جای اون باز می چسبیدیدن به وبلاگ دیگه اینقدر تجربه داشتین که وقتی می خواین به یادداشت بنویسید قبل از ارسال اونو توی حافظه کپی کنید تا اگه مطلبتون پرید لازم نباشه از اول تایپ کنید. حالا اون نوشته طولانی در باره شکار چی بود؟ حیلی کنجکتو شدم بدونم. ضمنا این نوشته عید قربون واقعا جالب بود. مثل اون نوشته های قدیم (آزادی در اسارت تک ماکارون ) بود. موفق باشید و به امید فردایی بهتر

بیدل

سلام ... آدرس www.BiDel.ir دزدیده شد ... در آدرس جدید www.1asheghane.com میزبان شما هستم ... شاد باشد